خرید بک لینک

بسمه تعالی

نمایشنامه

سفر سوزنبان

نوشته مهدی صالحیار

گروه تئاتر اوینار

هرگونه استفاده از این متن منوط به کسب مجوز کتبی از نویسنده می باشد : 09148928992

WWW.OYNARART.NILOBLOG.COM

بازیگران:

سوزنبان پیر

دختر

نرگس

شروع:

صدای خش خش امواج رادیو بهمراه صدای کانالهای مختلف شنیده می شود.

نرگس با چادر نماز وارد می شود و سوزنبان که گوشه ای خوابیده است متوجهش شده و بیدار می شود و بطرف نرگس می رود. مات و مبهوت مانده و تا می خواهد دستش را به طرف او دراز کند نور می رود. صدای مرد غریبه را می شنویم.

مرد غریبه ببین رمضون، از وقتی خواهرمون به رحمت خدارفته من و خانداداشها خیلی رو این موضوع فکر کردیم. خب نرگس مریض الاحوال بوده، عقلش قد نمی داده بخواد ازت مهرشو بگیره. ولی االان که دستش از دنیا کوتاس، من و خانداداشها فکرامون رو کردیم. اگه خواهرمون بچه ای چیزی داشت باز زبونمون کوتاه بود. اما الان چی؟ یه عمر مریض گوشه خونه ات افتاده بود. هیچ دلخوشی تو زندگی تو نداشت. تو حتی غیرت به خرج ندادی برش داری یه زیارتی جایی ببریش. من و خانداداشها فکر کردیم دیدیم مهر خواهرمون ده تا زیارت مشهد بود. یه دونه اش هم نبردی رمضون. چسبیدی به اون آلونک سوزنبانی و خواهرمونم کنج اون آلونک چسبوندی به تخت تا اجل اومد سروقتش. من و خانداداشهام فکرامون رو کردیم. مهر خواهرمون رو می خوایم من و خانداداشهام. می خوای به خوبی و خوشی تموم شه بیا تسویه کنیم و تورو بخیر و ما رو هم بسلامت، اگه نه... مملکت قانون داره. من و خانداداشهام جورش رو پرسیدیم. حالا حق انتخاب باتوئه... منتظریم من و خانداداشهام...

در تاریکی، رمضان کبریت می کشد تا اتصالی برق را روی تیرک برق کنار سوزنبانی پیدا کند.

دختر خب چرا وسایلتونو برنمی دارید بریم؟

سوزنبان کجا برم دختر... خنگیا... تا الان سابقه نداشت اینجوری برق بره.

دختر مگه نمیگید دوس دارید برید مشهد؟

سوزنبان همینجوری که نمیشه... یهویی... اینجا رو بسپارم دست خدا؟

دختر همه کارهای خوب که خوبیش دیگه تمومی نداره یهویی اتفاق میفته آقای اهرچی...

سوزنبان واس من که ازین اتفاقا نیفتاده تو عمرم.

چندباری کبریتش خاموش شده و دوباره روشن می کند.

دختر یکیش همین نامه شرکت... نامه شرکت رو مگه ندیدید؟

سوزنبان از پاقدمی خوبت برقها رفتن دختر...

دختر ایناها... کبریت بکشین... بخونینش.

سوزنبان تموم میشه کبریتم. باید فانوس بیارم.

دختر من فندک دارم. ببینید.

سوزنبان فندک داری و رو نمی کنی؟

دختر فندک روشن می کند.

دختر بالاش نوشته بود خدمت آقای رمضان اهرچی... با سی سال سابقه خدمت درخشان در این شرکت.

سوزنبان سی و سه ساله. سه سال بیمشو گم کردن نامردها.

دختر خب دیگه... نامه بازنشستگیتونه.

سوزنبان نصف شب آخه میان میگن بازنشسته ای؟ اونم یه دختر بیاد بگه؟

دختر شما به اونش چکار دارید؟ نامه تون رو بگیرید.

سوزنبان چکارش کنم؟

دختر خب باید همه چیتون رو تحویل بدید و راه بیفتید.

سوزنبان چیو تحویل بدم؟

دختر اولش... همین کفشاتون رو. دربیارید.

سوزنبان کفشام؟ فکر کردم اول ازین اتاقک نگهبانی شروع می کنی.

دختر اولش از چیزهایی شروع می کنم که به خودتون وصلن. باید ولشون کنید...

سوزنبان یعنی چی...

دختر هرچی سبکتر بهتر.

سوزنبان فانوسی از اتاقک آودره تا روشن کند.

سوزنبان گیج موندم دختر... یعنی تو می خوای جای من کار کنی؟

دختر بنظر من شما اولش باید به فکر خودتون باشید. رفتنتون.

سوزنبان هاهاها... زرشک... دختر جای من کار کنه؟ تو سوزنبانی؟

فانوس را روشن می کند.

دختر من چمه؟

سوزنبان کجای دنیا دیدی دختر تو سوزنبانی کار کنه؟

دختر مگه همه دنیا رو گشتید؟

سوزنبان نگشتم.

دختر مگه جز این آلونک و این روستای پشت کوه جای دیگم رفتین؟

سوزنبان نرفتم... ولی رادیو که گوش میدم. هرروز هفت صبح،ده صبح،دوازده، دو ظهر، پنج و هفت عصر. ده شبم گوش میدم.

دختر از فرط بیکاری و تنهایی.

سوزنبان سرکارم دختر. بیکاری کدومه. الان میدونم این جنگهای بیست و دو روزه و هفتاد روزه و هرروزه چند روزه و از کدوم روزه تا کدوم روز. همشو حفظم.

دختر اخبار هیچوقت از سوزنبانی ها حرف نمی زنه.

سوزنبان سوزنبانی یه کار مردونه اس. تو واقعا فکر می کنی از پس این کار برمیای؟ اونم تو این دشت و بیابون؟ دختری با قد و هیکل و قیافه تو؟ تک و تنها؟ گفتی اسمت چی بود؟

دختر اسممو نگفته بودم...آهوئه اسمم.

سوزنبان آهوئه ؟ همون جیران میشه دیگه. نه؟

دختر آهو.

سوزنبان تو حساب کن وسط دشت و بیابون،تک و تنها تو سوزنبانی، یه دختر با قد و هیکل و قیافه تو کار کنه اسمش هم آهو باشه... اسم قشنگیه... اسم حیوونه... منم یه آهو دارم اینجا... اینجا توقفسه... بیا ببین... جیرانه.

دختر چرا تو قفس کردینش؟

سوزنبان قفسش بزرگه. این تو نمی کردمش گرگها می خوردن. تو هم سوزنبانی کنی گرگها میریزن سرت. قطارها هم بخوان از اینجا رد شن با دیدن تو میرن تو دل همدیگه. کلی اوضاعو بهم می زنی جیران خانم. مثل الان که اومدی و برق قط شدن.

سوزنبان در قفس را باز گذاشته است.

دختر جیران همون آهوئه؟

سوزنبان آهو همون جیرانه. هردو اسم حیوونه... برقم قطع نبود نشونت می دادم. حتما اون ته کز کرده.

دختر خب بریم سر اصل مطلب... کفشاتونو درنمیارین؟ لباس کار و کلاهتونم هس.

سوزنبان بگو می خوای لختم کنی دیگه.

دختر دستور شرکته.

سوزنبان اگه زنم زنده بود و می فهمید تو اینجایی می دونی چیکارم می کرد؟

دختر طلاقتون می داد؟

سوزنبان نه. سرمو می برید.

دختر حسادت زنونه اس دیگه.

سوزنبان این کجاش درسته که یه دختر وسط شب بیاد بگه اسمم جیرانه آهوئه بعد بگه اومدم بمونم اتاقک سوزنبانیت.

دختر من که نگفتم میخوام با شما بمونم. گفتم شما بازنشسته شدین آقای اهرچی. و بعنوان پاداش براتون یه مسافرت مشهد دادن. نامه شو هم بهتون نشون دادم. ندادم؟

سوزنبان مامورهای شرکت با دیزل میان. نه اینکه مثل تو یهویی مثل جن ظاهر شن.

دختر منم با دیزل اومدم خب.

سوزنبان خر خودتی... اینجا رو خط آهن سوسک رد میشه من کنترلش می کنم تو با دیزل اومدی و من ندیدمش؟

دختر اوناها... اون پایینه.

سوزنبان خر خودتی جیران...

دختر جیران نه آهو... باور کنین آقای اهرچی. خب تشریف بیارید بریم ببینید.

سوزنبان آخه سابقه نداشته من تو این سی سال اومدن و رد شدن یه قطار کوچیکم نبینم. اگه راس میگی... اونجا نگه داشتنتم اشتباهه. یه ساعت دیگه قطار مسافربری رد میشه. اون خط رو خالی کن.

دختر نمی رین مشهد؟

سوزنبان من باید یه زنگ به دفتر بزنم...

دختر تلفنام قطعه آقای اهرچی.

سوزنبان تازه استخدام شدی؟

دختر اوهوم.

سوزنبان بااین استخدامت گند زدی تو شرکت راه آهن. یه روزم کار کنی کل خطوط راه

آهن رو آسفالت می کنند.

صدای خش خش رادیو شنیده می شود. صدای مرد غریبه وسطش بلند می شود. در این میان سوزنبان کفشایش را درآورده و به اتاقکش می رود و دختر هم به دنبالش.

مرد غریبه رمضون؟ الو... رمضون؟... خانداداشای محترم... این دیگه گوشی تلفنم برنمی داره... میگید چیکار کنیم؟... وقتی آبجی زنده بود چقد وردلتون نشستم آبجیو متقاعدش کنید مهرشو از این بی غیرت بگیره، گوشتون بدهکار نبود خانداداشا. یه دونه از اون ده تا مسافرتو می رفت آرزو به دل نمی رفت از این دنیا. من که میگم خیلی پرروش کردیم. اونقد کوتاه اومدیم دور برش داشته... من یکی همین الانش می خوام گاز بدم برم سروقتش... فردا بهونه میاره تو اتاقکم نبودم بیرون بودم صدای تلفنو نشنیدم. نصف شبی کجا می تونه بره. خصوصا اینکه یکم دیگه قطار مسافربری میخواد رد شه... از خانداداشا هرکی باهام میاد بسم اله.

دختر چرا نمی خواین مهر زنتو بدین؟

سوزنبان مهر زنمو؟ از کجا می دونی؟

دختر تو شرکت می دونن همه.

سوزنبان چی؟ نامردها رفتن به شرکتم گفتن؟ آبرو برام نذاشتن.

دختر برادرهای زنت خیلی مشتاق گرفتن مهر خواهرشونن.

سوزنبان اوه. خصوصا اون داداش کوچیکه... آتیشش تنده لامصب.

دختر خب شما چرا یه بار نخواستین زنتونو ببرین مشهد تا دیگه بهانه ای نباشه؟ مهریه زن آدم مسافرت مشهد باشه که خیلی خوبه آقای اهرچی. از وضعیت مهریه های امروزی تو رادیو و اخبار چیزی نشنیدین؟

سوزنبان ازم نخواسته بود جیران... آهو... خیلی مهربون بود. سی سال باهام زندگی کرد تو این اتاقک نگهبانی.

دختر بنظرتون اگه یه زن چیزی رو روی زبونش نیاره معنیش اینه که بهش نیاز نداره؟

سوزنبان چی؟

دختر بنظرتون اگه یه زن چیزی رو روی زبونش نیاره معنیش اینه که بهش نیاز نداره؟

سوزنبان به چی نیاز نداره؟

دختر هیچی ولش... مهرش همون مشهد بردن خالی نبود مگه؟

سوزنبان مشهد خالی چیه دیگه؟

دختر آقای اهرچی... میگم چرا نبردینش مشهد؟

سوزنبان اون همیشه مریض بود جیران خانم. همیشه تو رختخواب. منم اینجوری گرفتار...

دختر این دلیل قانع کننده ای نیست آقای اهرچی. الانم چون بچه نداشتین، برادرهای زنتون مهر خواهرشون رو می خوان.

سوزنبان قانونا می تونن. نه؟

دختر می تونن. باهاشون کنار بیاین.

سوزنبان وای...

دختر چی شد؟

سوزنبان اونا هرشب بهم زنگ می زنن. اگه امشب زنگ بزنن و تلفن رو جواب ندم ...

دختر تلفن قطعه.

سوزنبان اونا نمی دونن که قطعه. فکر میکنن عمدا جواب نمی دم پامیشن میام اینجا... اینجام بیان... منو با یه جیران ببینند...

دختر خب تصمیمتون چیه؟ میاین بریم؟

سوزنبان بیان ببینن یه جیران اینجا با من تنهاس و چراغام خاموشه... پدرمو درمیارن.

دختر تا اونا بیان ما رفتیم آقای اهرچی.

سوزنبان کجا؟ همینجوری یهویی نمیشه که. کفشام کو؟

دختر آقای اهرچی... از امشب کار شما تو این سوزنبانی تموم شده. قانونا شما می تونید برید دنبال زندگی خودتون.

سوزنبان کفشام اون بیرون چکار می کنه؟

دختر خودتون درآوردید.

سوزنبان من کی این کار رو کردم؟

دختر اگه برادرهای زنت بیان ببینن مارو چی؟

سوزنبان تو نباید میومدی اینجا. می ذاشتی صبح میشد بعد.

دختر نمی رید؟ بعنوان خدمت صادقانه بهتون سفر مشهد تعلق می گیره. همین. باید بریم.

سوزنبان پس به همین خاطره که شرکت بهم سفر مشهد داده؟... یعنی اونا رفتن قضیه رو به شرکت گفتن اونام بهم سفر مشهد دادن؟ یا... نکنه اخراجم کردن؟ آره. اونا اخراجم کردن. اینا رفتن شکایت کردن اونام تصمیم گرفتن منو اخراج کنن.

دختر بخاطر چی اخراج بشید؟

سوزنبان اونا فهمیدن که من یه عمر سوزنبانی این ریل رو کردم و عرضه نداشتم یه بار بخاطر مهر زنمم شده اونو با این ریل ببرم مشهد... الانم دارن سرم شیره می مالن که برم مشهد و بیام ببینم اخراجم... اصلا صبر کن حساب کنم چندساله خدمت می کنم... شایدم سی سالم هنوز تموم نشده... البته سه سال حق بیممو حساب نکردن... خوردنش...

دختر آقای اهرچی... من نامه بازنشستگیتون رو نشونتون دادم. از طرفی ... شما یه نذر کردید.

سوزنبان چی؟

دختر یه نذر...

سوزنبان نکنه شرکت تو جریان نذر منم هس؟

دختر شرکت تو جریان همه چی هس. برای همین من اینجام.

سوزنبان چطور چنین چیزی ممکنه؟ شرکت هم تا این حد با نفوذ؟

دختر همین دیشب نذر کردید.

سوزنبان نذر؟ دیشب؟... آره دیشب بود. ولی تو دلم گفتم. به زبونمم نیاوردم کسی بشنوه. شرکت چه جور فهمیده؟

دختر برای چی این نذرو کردید؟

سوزنبان برای چی نذر می کنن جیران؟ حتما حاجتی چیزی داشتم.

دختر بخاطر زنتون بوده.

سوزنبان نرگس؟ خیلی چیزا رو می دونیا جیران... شرکت تا این حد از جیکو پوک زندگی من خبر داشته چرا نخواسته وقتی زنم زنده بود کاری کنه که بتونم دوا درمونش کنم؟

دختر بعضی چیزها دست خود آدمه. نه شرکت...

سوزنبان همیشه یه بهونه ای دست این شرکتها هس که حق آدمو بخورن.

دختر پس قبول دارید نذر دیشبتون رو؟

سوزنبان از وقتی نتوستم نرگس رو مشهد ببرم خیلی عذاب وجدان دارم. یه چیز ی همیشه این تو رو می سوزونه. متوجهی؟

دختر متوجهم. به این حس می گن احساس گناه.

سوزنبان گناهِ چی؟

دختر هیچی...ادامه بدید.

سوزنبان میگم شاید لازم بود من اونو ببرم مشهدی زیارتی جایی... شاید خوب می شد نه؟

دختر بعیدم نبود. بهرحال شاید مریضیش روحی بوده.

سوزنبان فقط یه دکتر می تونستم ببرمش. دکترهای دیگه خرجشون زیاد بود. اونم هی میگفت با عمل خوب نمیشه... اصلا نیاز به عمل نداره.

دختر مشکل روحی رو نمی شه عمل کرد. راست گفته.

سوزنبان یعنی چکار باید می کردم؟

دختر یکی همین که یه مسافرتم می بردینش دیگه... که نبردینش.

سوزنبان خیلی کوتاهی کردم درحقش جیران. نه؟

دختر نمی خوام بار گناهتونو سنگین کنم.

سوزنبان گناهِ چی؟

دختر هیچی... میگم یه سفر می بردینش خوب میشد. هم مهرشو ادا میکردین هم زیارت میشد. هم اون علاقه داشت مشهد بره.

سوزنبان آره. می دونی کی فهمیدم علاقه داره بره مشهد؟

دختر یعنی اینو فهمیدین که علاقه داره؟

سوزنبان اون موقع که قطار مشهد از اینجا رد میشد و سرشو بالا میاورد تا مسافرهاشو ببینه. من ِ خر بعدا فهمیدم اون داشته با حسرت نگاه می کرده. می فهمی جیران؟

دختر آهو هستم.

سوزنبان ولی باخودمم می گفتما... می گفتم کاش حالش خوب میشد سوار یکی از همین قطارهای مشهد می کردم می رفت تا خود حرم.

دختر مشکل اینجاس که فکر می کردین باید خوب می شد تا بفرستینش بره مشهد... گاهی وقتا همون حال بد بهونه خوبیه بری مشهد.

نرگس از تاریکی پیدایش می شود.

سوزنبان نرگسه...

سوزنبان آماده شین الان باید بریم.

سوزنبان دیدی نرگس رو؟ هنوز هم اخموئه.

دختر پس براتون اخم کرده.

سوزنبان منم نذر کردم حتما نایب الزیارش باشم جیران.

دختر می دونم. آماده شین بریم.

سوزنبان چه جوری؟

دختر لباس کارتون رو دربیارین.

سوزنبان این سوزنبانی رو نمیشه ول کرد به امون خدا.

دختر یکم بعد برقها میان. همه چی میشه عین اولش.

سوزنبان دارم فکر میکنم... تو هم که داری می گی... حتما برادرهای زنم میتونن مهر خواهرشون رو بگیرن... منم از پاداش بازنشستگیم بهشون اینو میدم. می تونم نه؟

سوزنبان بی اختیار لباس کارش را در می آورد.

دختر می تونین.

سوزنبان بااین همه خودمم می خوام برم دنبال نذرم. اونا مهر خواهرشون رو بگیرن که چیزی به خواهره نمیرسه. اون دستش از دنیا کوتاس...

دختر واس همینه که شما باید برین.

سوزنبان من میرم هم خودم زیارت کرده باشم هم اونون راضی کنم. شاید اینجوری دیگه برام اخم نکنه... ببین من دقیقا همینو نذر کردم تا بازنشسته شم از طرفش برم زیارت.

دختر همینکه نذرو کردی ثوابشو بردین آقای اهرچی.

سوزنبان بازم دارم به یه چیزی فکر می کنم...

دختر به چی؟

سوزنبان به اینکه چقد خوبه آدم هرچی تحویل گرفته رو با حسابو کتاب تحول میده... انگار بار مسئولیت از دوش آدم برداشته میشه.

دختر درسته.

سوزنبان دیگه اینا رو لازمشون ندارم. نه؟

دختر نه.

سوزنبان فقط می مونه... جیران... که شما میگید آهو.

دختر من؟

سوزنبان اونکه مال این دفتر دستک نیست که تحویلش بدم.

دختر آها... درسته.

سوزنبان وقتی بچه بود مامانش رو شکارچیا زدن. منم بچه رو دزدکی برداشتم آوردم تو این قفس نگهش داشتم... ولش می کردم خیلی وقت پیش گرگها خورده بودنش. وقتی جیران پیش ما موند زنم رفت... دیگه جیران شد محرم اسرار من. محرم اسرار میگن دیگه. نه؟

دختر آره.

سوزنبان این جیران از کارمندای شرکت شما نباشه؟

دختر چطور همچین فکری می کنید؟

سوزنبان اسم اینم جیرانه خب... تو هم جیرانی، آهوئی... آخه من دیشب با این درددل می کردم نذر کردم. البته رو زبونم نیاوردما... وقتی با جیران حرف می زنم تو دلم می گم اون انگار می شنوه. الان اونو چکار باید بکنم؟ ولش کنم به امون خدا؟ نمی تونم که با خودم ببرمش.

دختر من این کار رو می کنم.

سوزنبان می خوام باهاش خدافظی کنم.

دختر دیره آقای اهرچی.

سوزنبان دیده هم نمیشه... قفسشو بزرگ ساخته بودم... میفهمی که جیران؟

دختر آهو هستم. بریم ... قطار منتظرتوئه.

سوزنبان کی می روندش؟

دختر سوار شیدآقای اهرچی...

سوزنبان من چیزی برندارم؟

دختر شرکت همه چی رو براتون تدارک دیده. حتی یه رادیو که باهاش به اخبار ساعتهای هفت صبح و ده و دوازده و دو ظهر و پنج و هفت عصر و حتی ده شب گوش کنید.

سوزنبان چه شرکت خوبی دارم.

دختر سوار شید آقای اهرچی.

برقها به ناگاه می آیند. صدای خش خش رادیو. و سپس صدای زنگ زدن.سپس صدای بوق ممتد شنیده می شود. در این میان سوزنبان در گوشه ای کنار زنش نشسته و از پنجره قطار به بیرون نظاره گر است.

صدا الو... شرکت راه آهن؟ من ... بله از سوزنبانی 37 تماس می گیرم. نه من رمضون اهرچی نیستم. من برادر خانومش هستم. یعنی بودم. من و داداشهام باهم بودیم... انگار دیشب... آقای اهرچی... اینجا افتادن... بله متاسفانه... اهالی بردنش روستا برای کفن و دفن... فقط لطفا جهت تحویل اینجا تشریف بیارید. من و داداشهام میدونیم مسولیت داره... هیچی دست زده نشده. یعنی من و داداشهام اجازه ندادیم تا شما تشریف بیارید. فقط یه قفس بود که توش... یه آهو بود... اون فقط... درش باز بود... همین دیگه... بله. رفته... ممنون میشم... منتظریم من و داداشهام.

تمام 20خرداد 94

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 11:45

صفحه بندی