بسمه تعالی
نمایش خیابانی
پرنسس سارا
نوشته مهدی صالحیار
هرگونه استفاده از این متن منوط به کسب کجوز کتبی از نویسنده است 09148928992
موسیقی زده می شود.
مرد که کت و شلوارپوش و کروات زده که کمی هم منگ می زند پشت سر سارا حرکت می کند . سارا لباس سنتی آذربایجان را به تن دارد. مرد به سارا خواهش و التماس می کند و سارا قبول نمی کند. با کم شدن موسیقی صدایشان شنیده می شود.
مرد بابا یه چیزی بگو با عقل آدم جور دربیاد
سارا تو عقل داری مگه؟
مرد بابام هم می گفت عقل ندارم.اما بعدش می گفت پول که دارم.
سارا به درد خودت می خوره.
مرد به درد تو هم می خوره.
سارا من لازم ندارم.
مرد مگه یه زن آرزوی چی رو داره تو زندگیش؟
سارا چی رو داره؟
مرد بابام می گه یه زن همش آرزو داره یه شوهر پولدار داشته باشه و یه خنه لوکس و یه ماشین گرون قیمت...
سارا بابات اشتباه به عرضت رسونده.
مرد باور کن راست گفته. تو راضی شو بیا بریم کانادا...همشو داریم.
سارا نمی گم بابات دروغ می گه. می گم باورش اشتباهه.
مرد باورش اشتباه نیست. بابام هیچ وقت اشتباه نمی کنه.
سارا اووه...دست از سرم بردار.
مرد من فقط و فقط تورو می خوام.
سارا غلط می کنی.
مرد ولی تو زن من شدی.... ببین شناسنامه و پاسپورت رو... باید هرچه زودتر بریم کانادا اونجا زندگی کنیم.
سارا منو بزور بهت دادن. می فهمی؟ تو و بابات بزور منو گرفتید... فهمیدی یا نه؟
مرد کانادا پر دختر بود. ولی باابم گفت هیچ وقت جنس خود آدم نمیشه.
سارا دیدی باور بابات اشتباهه؟ ایشون تجارت کردن نه خواستگاری.
مرد بابام میگه دختر فقط دخترای بااصل و نسب خودمون. برا همین منو فرستاد از اینجا زن بگیرم.
سارا شاید خیلیا باشن بخوان بخاطر پول و قدرت بابات زن تو بشن و بیان کانادا.
مرد ولی من تورو انتخاب کردم.
سارا بیجا.
مرد خونوادت هم منو قبول کردن.
سارا خونواده خودم نه. خونواده بابابزرگم. اونا گوا مال و دارایی باباتو خوردن.
مرد حالا تو بیا باهم بریم ...اگه خوشت نیومد برگرد.
سارا حرف من یکیه...تو فکر می کنی بخاطر اینکه لباسای اینجوری پوشیدم حتما هالوام؟ یا اینکه بخت ازم رو کرده که تنها موندم و الان با دیدن تو و بابات دهنم آب افتاده؟
مرد دهنت آب میفتاد که اینجوری ذله نمی کردی منو.
سارا خوبه این یه جمله رو فهمیدی. اینمبباتگفته بود یا خودت فهمیدی؟
مرد نه خودم متوجه شدم.
سارا ماشالا... چه هوشو حواسی.
مرد خب پس جواب بابام چیه؟
سارا اووه... اومدی خودت زن بگیری یا ماموریت باباتو انجام بدی؟
مرد هردو...یعنی می خوام زن بگیرم... بابام خواسته تورو بگیرم.
سارا یعنی من باید خودمو بفروشم یه توی بچه مایه دار و اون بابای کارخونه دار و خونه لوکستون توی کانادا؟
مرد فروش چیه؟ بابام گفته اونی که انتخاب کردیم برای زن آیندت رو سرتاپا طلا بگیر بیار.
سارا یعنی بخر.
مرد بابام نگفت بخر. گفت طلا بگیر....بگیر.
سارا درسته خواستگار کله گنده ای هستید. نسبت به بقیه خواستگارام....ولی می خوای بدونی خواستگاای قبلیم چه جور بودن؟
مرد چه جور بودن؟
سارا گوش کن واست بگم تا تو با این عقل ناقصت شاید بهتر از بقیه بفهمی...
مرد گوش می کنم. از کدوم کشور اروپایی خواستگار داشتی؟
سارا نداشتم.
مرد آمریکا چی؟
سارا نداشتم. از هیچکدوم نداشتم. مال همینجا بودن خواستگارهام... تو هم لطف کن لالمونی بگیر اینهمه کانادا بودنتون رو به رخم نکش.
مرد چشم.
سارا بابات چشم گفتن رو خوب یادت داده.
موسیقی زده می شود و مرد در نقش معلم وارد خواهد شد.
سارا من دختریم که همش توی دل طبیعت این خاکم. باد همیشه موهامو نوازش میده. بوی کوه و سبزه و گل و درخت و پرنده رو به مشامم می رسونه. من شعر رو ازدل این طبیعت می فهمم. ادبیات رو با صدای موسیقی باد می فهمم. ریاضیات رو با اندازه دقیقی که خدا تو نعمتهای این طبیعت قرار داده می فهمم. جغرافیاش وجب به وجب درس تاریخ به من میده...و من خود رو جدا از این طبیعت نمی دونم و تنها کاری که کردم این بود که لباس این طبیعت تنم کردم رفتم مدرسه.
معلم اسمت چیه دخترجان؟
سارا سارا
معلم خوبه...خوبه...لباسهات چه خوبه... فک نمی کردم روستا اینقد باصفا باشه.
سارا بله. باصفاس.
معلم اولش چندشم شد اسم روستا رو دادند. ولی الان می بینم مثل اروپاس. اوج روشنفکری... کلاسهام مختلط.
سارا دانش آموز کم شده.
معلم فقط تو باشی هم کافیه...لباسهات چه خوبه.
سارا لباس اصیلمونه.
معلم من 29 سالم موند بازنشسته شم. الان ارزو دارم کل این 29 سال رو تو روستای شما بمونم.
سارا بهتر.
معلم اینجا کار کنم. زندگی کنم.
سارا خیلی بهتر.
معلم اینجا خونه بگیرم.
سارا خیلی خیلی بهتر.
معلم اینجام ازدواج کنم.
سارا خیلی خیلی خیلی بهتر.چون همیشه مشک معلم برای روستاهای دورافتاده و محروم هس. یکی بخواد از خودگذشتکی کنه و بمونه... عالیه.
معلم زنم میشی؟
سارا چی؟
معلم معلمم ها. حقوق دارم.
سارا چه ربطی داره. بخاطر چی زن شما بشم؟
معلم من معلمم. حقوق دارم.
سارا منم گفتم چه ربط داره؟ فتح کره مریخ رو نکردی که. معلم ساده ای با یک سال سابقه ندریس. دیگه؟
معلم خب...لباسها خیلی بهت میان.
سارا پس عاشق ظاهرم شدی. و برای حفظ این ظاهر می خوای چندرغاز حقوقتو خرج کنی.
معلم یعنی پولدار بودی قبولم میکردی؟
سارا نه. منظورم بی پولی و پولدار بودن نیس. منظورم نگاه بد توئه. جواب من منفیه.
معلم چرا؟
سارا چون من منتظر یکی دیگه ام.
معلم کجاس؟
سارا قراره بیاد.
معلم اگه نیاد؟
سارا میاد.
معلم من متاسفم که معلمم و متاسفم که حقوق دارم و متاسفم که این روستا هستم. سل بعدی میرم شهر... الان نقدا ده بار درس اول رو بنویس برای فردا بیار....
سارا چشم.
موسیقی پخش می شود. معلم بیرون رفته و قرار است با لباس مهندسی وارد شود.
سارا هرچی زیبایی تو دامن طبیعته برچسبیه روی وجود منِ دختر. خورشید که زندگی بخش این طبیعته گذری رو لباس من داره. زردی صورتم و زردی دستام و زردی توی دامنم...نشان از نور زندگی بخش خورشیدی داره که عالم رو روشن کرده. خورشید برای زنده کردن دل زمین بعد از سیاهی زمستون خیلی مهمه...
مهندس دخترجان مال اینجایی؟
سارا و اینجام مال ماس.
مهندس بله. بله. مال شماس. ما داریم طرح های عمرانی برای روستای شما می سازیم. سد زدیم...
سارا دستتون درد نکنه.
مهندس بله.بله. دستمون درد نکنه...معماری شما خیلی دقیق و ظریفه.
سارا معماری چی؟ خونه مون؟
مهندس بله بله. خونتون. والبته خودتون هم.
سارا من؟
مهندس بله.بله...شما.من توی همه شهرها طرح عمرانی داشتم.هیچکدوم مثل شما ندیدم.
سارا مثل من؟
مهندس بله.بله. مثل شما. شما گلی هستید وسط خارهای این منطقه محروم.
سارا اینجا پر از گل و بلبله. خار نمی بینم.
مهندس بله.بله. خار نمی بینیم. برا همین چیدن گلی مثل شما که این چنین ظریف و تمیز و خوشبو هست چقد انرژی می بره؟
سارا چیدن من؟ انرژی چی می خواد ببره؟
مهندس بله.بله. چیدن شما. انرژی یعنی بودجه، انرژی یعنی نیروی انسانی، انرژی یعنی پتانسیل کاری.
سارا قشون کشیه یا طرح عمرانی یا خواستگاری؟
مهندس بله.بله...خواستگاری.
سارا عاشق چی شدین؟ من و معماری؟
مهندس بله. بله...تو و معماریو هم معماری خودت هم معماری اینجا و کوه ودشت و روستا....می خوام تصاحبش کنم. زمینهاش رو کار بکنم. معدن داره کوههاش. آبش خوبه. خاکش حاصلخیزه. سرایه گذاری خوبه اینجا. تو..طبیعت تو .
سارا من به قیمت بدست آوردن زمینهای اینجا. اینا رو بدست آوردن یعنی تصاحب من.
مهندس بله. بله. تصاحب تو.
سارا ولی منو باید یکی دیگه تصاحب کنه.
مهندس بله. بله...یکی دیگه یعنی کی؟ کی بهتر از من؟
سارا کسی که چشمش به زمین زیر پای من و آب طزیر این زمینش نباشه. چشمشو فقط معماری نگیره.
مهندس بله.بله. چشمشو معماری نگیره. چون هیش کی تا این حد دقیق و عمیق به مساله نگاه نیم کنه بجز یک مهندس که طرح هی عمرانیبلده...بیا ببرمت.
سارا نه.
مهندس بله.بله. نه؟
سارا نه. نه. نه.
مهندس نه؟ نه ؟ نه؟
سارا نه.نه.نه...من منتظرم بیاد دنبالم اون که قراره بیاد.
مهندس بله...بله.
موسیقی پخش می شود. مهندس بیرون می رود و با لباس یک بازاری یا دلال وارد خواهد شد.
سارا من صورتمو همیشه توی آب جاری این رودخونه ها می شستم که بعد سیاهی زمستون این آبه که با کمک خورشید طبیعتو زنده می کنه. نقش و نگار طبیعت میاد روی دامن و چین لباسهام و بوی طبیعت رو بخودش می گیره. هرکی منو میدید انگار سیری می کرد توی طبیعت این زمین. صدای شرشر آب توی چینهای لباسم جریان داره.
دلال آنتیک...آنتیکه... چند میفروشی؟
سارا چیو؟
دلال همین لباس رو.
سارا فروشی نیست.
دلال روز بروز محصولاتتون کیفیتش میره پایین...و یا اینکه رقابت نابجا باعث شده همه چی بهم بریزه.ولی این که تنته آنتیکه.
سارا منظور قیمتیه؟
دلال میشه قیمت خوبی روش گذاشت.
سارا بستگی داره رو تن کی باشه.
دلال حرفت درسته. پس من حاضرم سرمایه گذاری کنم رو لباس و تنی که روشه.
سارا یعنی من؟
دلال بله. کار من گشت و گذاره و خرید و فروش.هرچی که پیش بیاد. قدر یکی مثل تورو من می دونم. آنتیک... و خاص. می تونیم مکمل هم باشیم.
سارا مکمل یعنی چی؟
دلال یعنی اینکه تو پیش من خواهی بود و منم پیش تو.
سارا به چه درد هم می خوریم؟
دلال هرچی بخوای برات فراهمه. منم اون چیزی که هستی رو می خوام که نونم تو روغن بشه.
سارا و محبت؟
دلال محبت دارم برات . آنتیک رو باید دوست داشته باشی.
سارا ارزش؟
دلال آنتیک همیشه باارزشه برام.
سارا ولی من منتظرم.
دلال آنتیک همیشه منتظره که کسی که لیاقتشو داره بیاد ببردش و ازش نگهداری کنه. منم که همه شو دارم و همه جا هم می گردونمت.
سارا من منتظر کسی نیستم که منو از این خاک دور کنه. منو بخاطر آنتیک بودنم بخواد. منو بخاطر منفعت طلبی خودش بواد.
دلال ی دونی یه آنتیک شناس یعنی کسی که ارزش میده و می دونه ارزش رو. باید خیلی آرزوت باشه همچین کسی به پستت خورده.
سارا ترجیح می دم منتظر باشم.
دلال اینجاها داره میمیره. می دونی؟ می تونی با من باشی.
سارا اینجاها رو معلمانی که خوب درس ندادن خراب کردن. مهندسایی که طرح های عمرانیشون خوب نبود خراب کردن و دلالهایی که بفکر آنتیک شخصی خودشون بودن. ولی من باید بمونم.
موسیقی پخش می شود.دلال می رود تا دوباره در تیپ مرد اولی برگردد.
سارا این حقیقته که قد رداشته هامون رو توی طبیعت نفهمیدیم. تااینکه کسی صاحب خودمون نشه حتی اونایی که خدادادی صاحب ما بودن.
مرد سارا خونواده ای که الان باهاشونی میگن می تونیم تورو ببریم.
سارا بدون اجازه خود من؟
مرد بابام گفت کافیه رضایت از خونوادت بگیرم و ببرم.
سارا خانوادم راضی نیستن اما هنوز منتظرن ببینن اونکه بهشون وعده دادم یاد یا نه.
مرد دیدی که نیومد.
سارا ولی میاد.
مرد بابام گفت نمیاد. خونوادتم گفت.
سارا اگه نیاد دلیل این نیست که با تو بیام.
مرد من یا هرکس دیگه...بالاخره که باید بری.
سارا میرم . ولی نه خونه یک مرد غریبه.
مرد مرد غریبه کجا بود سارا. خونه من مال توئه. من شوهرتم...بابام گفته همه چی مال توئه و تو میشی سلطون اون خونه.
سارا اگه نیاد جایی که باید برم خونه تو نیست.
مرد با کس دیگه هستی؟
سارا شک داری به پاک بودنم؟
مرد بابام گفت اصلا جای شک نداری.
سارا طبیعت همیشه پاکه اگه ما خرابش نکنیم.
مرد بابام میگه ..
سارا من با بابات کاری ندارم...من باید برم. برای همینه که دارم میگم دنبالم نیا.
مرد کجا میری خب؟ هرجا میگی حاضرم من ببرمت. باهروسیله که بخوای.
سارا یا باید بیاد دنبالم یا من برم.
مرد من که نفهمیدم چی شد. بابام هم نفهمید. کسی که دنبالت نیومده. یعنی تو میری دنبال اون؟
سارا من دنبال کسی نمی رم. من میرم سراغ رودخونه.
مرد کدوم رودخونه؟
سارا رودخونه ای که آبش عمیق و سرد باشه.
مرد عمیق و سرد؟
سارا از کوهها جاری شده باشه و سفید و براق و شفاف باشه.
مرد آب رودخونه؟ بابا میگه بیای کانادا تا هس از این آبها که میگی هست.
سارا آبی که منو با خودش ببره.
مرد تو رو آب ببره؟ خب من می برم.
سارا ولی مشکل یه چیز دیگس.
مرد مشکل چیه؟
سارا رودخونه ای دیگه وجود نداره.
مرد خب اونجا داریم. چندتا چندتا.
سارا آب باید مال این خاک باشه.
مرد خب به بابا میگم برات رودخونه درست کنه. بلده ها.
سارا که از لابلای کوههای این سرزمین گذر کنه. بابات نمی تونه.
مرد خب تو که میگی رودخونه نیست. پس منتظر چی هستی؟ بریم.
سارا رودخونه خشک شده ...می فهمی؟ معلم، مهندس، دلال و حتی من و تو مقصریم. الانم دارم میرم تاآخر رودخونه
مرد آخر رودخونه کجاس؟
سارا رودخونه کجا میره؟
مرد بابام میگفت به دریا.
سارا ولی هرچقد میرم نمی رسم.
مرد من باهات میام. هرجا دوست داشتی برو بعدش بهم میریم.
سارا نیا. من برنمی گردم.
مرد بابام گفته باید باتو برم پیشش.
سارا ولی من اختیارم دست خودم نیست. اینجا دریا کجاس؟
مرد بابام گفت اگه رفتنی بود این همه مدت میرفت. یعنی تو می رفتی.
سارا بابات راس گفته. تا الان اختیارم دست خودم بود الان نیست.
مرد الان خودت داری میری درسا رو پیدا کنی.
سارا دریا کجاس؟
مرد ولی ما که مجبورت نمی کنیم. بابا میگه باید خودش به اختیار خودش بیاد اینجوری شیرینیش بیشتره.
سارا هیچ اثری از دریا نیست. بابات می دونه دریا کجاس؟
مرد ما اونجا دریا هم داریم
سارا دریای خودمون کجاس؟
مرد بابا میگه وقتی وردخونه ای نیس که باهاش حرکت کنی پس دریایی هم وجود نداره.
سارا پس من چکار کنم؟
مرد بیا بریم سارا.
سارا اینهمه سال منتظرباشی و آخرش هیچی؟
مرد با همین لباس سنتی خوشگلت بیا.بابا دوس داره تور با این لباسها ببینه.
سارا به چه دردی می خوره. لباسهای خوشگلم داره کهنه و فرسوده میشه و کسی نیست تازشو بدوزه برام.
مرد اونجا داریم.
سارا حتی آب همنیس که لباسهامو بشورم باهاش.
مرد بابام می گه آدم داریم که لباس بشورن برات.
سارا هوم... خیلی تلخه اینهمه سال منتظر باشیو آخرش هیچی.
مرد آخرش هیچی نیست. آخرش منم. آخرش تویی. بابام میگه فقط من و تو می مونیم برای خودمون.
سارا تا چشم کار می کنه بیابونه که قبلش دریا بود.
مرد بریم سارا...
موسیقی "آپاردی سللر سارانی " پخش می شود. مرد در طرفی ایستاده و سارا در طرف دیگر. دودل است برای رفتن. نهایتا مرد او را راضی می کند و شال بزرگی بر سر سارای بود را باز کرده و بر زمین می اندازد و روسری دسگری بر سرش انداخته و چتری بر بالاسر او می یگرد ودونفری دور می زنند. سارا لحظه ای می ماند.به روریش نگاه می کند و باز باهم حرکت کرده وبیرون می روند.
مهدی صالحیار
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی