بسمه تعالی
نمایشنامه خیابانی :
دخترک و مجسمه
نوشته ای از مهدی صالحیار
هرگونه اجرا و برداشت از این نمایشنامه منوط به مجوز کتبی از نویسنده می باشد. شماره تماس جهت ارتباط پیامکی: 09148928992
(مجسمه ای که بصورت بسته بندی است دروسط میدان قرار دارد و دورش را حصاری کشیده اند. ظاهرا قرار است این مجسمه پرده برداری و افتتاح شود. دخترک با کوله مدرسه بر پشتش وارد می شود و درحالی که آهنگی کودکانه از گوشی موبایلش پخش می شود دوری اطراف مجسمه می زند. –آهنگها در هر قسمت نمای به اقتضای صحنه می تواند توسط کارگردان انتخاب شود- دخترک شروع می کند به کندن بسته بندی مجسمه، که ما کم کم با یک مجسمه رزمنده مواجه می شویم. رزمنده اسلحه ای در دست درحالی که گارد یک رزمنده درحال حمله را نشان می دهد با قیافه ای جدی به جلو خیره است. اما باز کردن بسته بندی مجسمه، باعث می شود مجسمه متعجب شده و زیرچشمی کارهای دخترک را نگاهی بکند. دخترک که قدش نمی رسد بزور بالا پایین پریده و اسلحه را از دست رزمنده در می آورد. رزمنده نمی توند جلوی خودش را بگیرد از حالت خود درآمده به دنبال دختر می رود.)
رزمنده اسلحه منو کجا می بری. وایسا ببینم.
دخترک جایی نمی برمش.
رزمنده ما ازون مجسمه های مفرغی و فلزی نیستیم که ما رو بدزدید و خدا تومن بفروشید. جنسم از سیمانه بابا. به درد هیشکی نمی خورم. پسش بده.
دخترک گفتم که جایی نمی برمش.
رزمنده پس به چه دردت می خوره بچه؟ می خوای باهاش بازی کنی؟
دخترک من پسر نیستم که تفنگ بازی کنم.
رزمنده تو صاحبی کسی کاری نداری توی این جمع؟ پدر و مادر این دذختر کجان؟
دخترک بابام سر کاره. مامانمم از اون پنجره آپارتمان روبرویی مراقبمه.
رزمنده مامانت گفته بیای منو اینجوری باز کنی و اسلحمو بقاپی؟
دخترک نه. خودم ترجیح دادم اسلحه نداشته باشی.
رزمنده همه ابهت یک رزمنده اسلحشه.
دخترک حالا چرا عصبی می شید. من که فرار نمی کنم. اینجام.
رزمنده خیلی خب. فرار نمی کنی... اما قرار هم نیس بازیگوشی کنی و هرکجام دستت رسید خرابکاری کنی.
دخترک منم بیکار نیستم آقا که وقتمو با شما پر کنم.
رزمنده پس دردت چیه دخترجون؟ اسلحه منو پس بده.
دخترک شما یه لحظه کوله منو بردارید.
رزمنده کوله تو به چه درد من می خوره. من خودم کوله دارم.
دخترک خب یه دیقه کوله منو بردارید.
رزمنده نکنه برای کوله منم نقشه کشیدی؟
دخترک نه خب، کوله خودمون میدم بهت.
رزمنده ای بابا. حالا با برداشتن کوله تو چه اتفاقی میخاد بیفته؟
دخترک شما بردارید.
رزمنده بفرما.
دخترک بندازید پشتتون عین کوله خودتون.
رزمنده بفرمایید. (کوله دخترک را پشتنش میندازد. دخترک به طرفش رفته و دست رزمنده را می گیرد) عجب گیری کردم. زشته بابا.
دختر این خیلی خوبه. (دختر سلفی می گیرد. درواقع تصویری از یک رزمنده است که دخترش را به مدرسه می برد)
رزمنده خیلی خب. نچسب بهم. تموم شد بازیت؟
دختر بازی نیست. ببین عین بابامی که داری منو می بری مدرسه.
رزمنده خوبه خودت بابا داری. بگیر کوله تو. اسلحمو پس بده.
دختر بیا. بالا نگیریش ها. بد دیده میشه.
رزمنده بله.... امر دیگه ای نبود.
(رزمنده کوله را پس می دهد و اسلحه را گرفته و اینبار ژستی دیگر می گیرد و اسلحه را نشانه نمی رود. دختر موسیقی دیگری از گوشیش باز می کند. سپس از کیفش یک مدادرنگی یا ماژیکی قرمز درمی آورد و سراغ رزمنده می رود. رزمنده که بصورت مجسمه شده است زیرچشمی کارهای او را می بیند. دختر سعی دارد دستانش به صورت رزمنده برسد. وقتی بزور این کار را می کند با ماژیک روی یک لپ رزمنده دایره قرمزی می کشد. رزمنده که هنوز صبر و تحمل داشت، عاصی می شود)
رزمنده تو دیگه شورشو درآوردی دختر. تربیت نداری تو؟
دخترک من که کاری نکردم.
رزمنده نگاه کن توروخدا. رسما منو فیلم کرده. مگه داری کاریکاتور می کشی؟
دخترک نه.
رزمنده نکنه فک کردی میتونی منو عروس کنی؟
دخترک نه.
رزمنده پس چه دردته منو به این روز انداختی؟لپ منو چرا قرمز کردی؟
دخترک برای اینکه اخموئی. آدم ازت می ترسه.
رزمنده من کجام اخموئه؟
دخترک قیافت داد می زنه. قیافه خودتو ندیدی؟
رزمنده من مادرزادی این شکلیم. به بابام رفتم.
دخترک یعنی نسل در نسل ترسناکی؟
رزمنده مگه ترسناکم؟
دخترک ولله همه میگن غول و دیو ترسناکه. ولی من هرچی غول و دیو دیدم توی کارتونها مهربونن و بانمک. نمونه ش همین شرک.
رزمنده شرک کدومه، غول کدومه؟ به چه چیزهایی تشبیه می کنن آدمو.
دخترک خب یکم مهربون باش.
رزمنده آخه یه رزمنده وسط یک عملیات، دستور حمله هم میده، بخنده؟کدوم سربازی وسط جنگ و خونریزی می خنده؟ پاک آبرومو بردی.
دخترک بخدا یه کوچولو بود. می خوای توی آینه ببینی خودتو؟
رزمنده داری؟
دخترک بیا. (دخترک آینه ای از کیفش بیرون می آورد و وقتی رزمنده خم شده تا قیافه اش را ببیند از فرصت استفاده کرده و لپ دیگر رزمنده را رنگ می زند)
رزمنده داری چیکار می کنی؟ بابا این دخترک صاحبش کیه؟ مامانت کدوم پنجره وایساده؟ بیاین این بچه تونو ببرید خانوم. آبرو و حیثیت نذاشت برای ما.
دخترک من که حرفی ندارم. من میگم باید کمی شاد و شنگول باشی.
رزمنده آخه به تو چه. من خشن، من غول، من دیو... من شرک.
دخترک شرک مهربونه.. شرک باش.
رزمنده ای بابا. دختر خانوم... برو خونتون.. دیره.... مامانت نگران میشه.
دخترک شما یه لحظه گوش کن. تو مگه رزمنده نیستی که توی جنگ شهید میشی؟
رزمنده حالا کی گفت شهید میشم؟ ... خب....
دخترک یکم منعطف باش خب.
رزمنده چی چی باشم؟
دخترک وایسا بهت بگم.
رزمنده می خوای رنگم کنی؟
دخترک نه، وایسا... دستاتو باز کن.
رزمنده خب بفرما. (دخترک گوشیش را روی پایه تنظیم می کند و روبروی رزمنده می ایستد و دستانش را گرفته و سعی دارد با رزمنده بچرخد و بازی کنند.)
رزمنده این کارا چیه دختر... قباحت داره برای من.
دختر مگه چشه الان؟
رزمنده دستامو ول کن. ای بابا... هرچی چیزی نمی گم. .. (رزمنده بزور دستانش را رها می کند)
دختر ولی خوب بودا.
رزمنده دیگه مزاحم نشو. (رزمنده دوباره ژست می گیرد و فیکس می شود)
دختر یکم منعطف تر.
(رزمنده کمی مراعات حال او را میکند. دخترک آهنگی دیگر باز می کند و اینبار کوله خودش را روی زمین خالی می کند و کلی نقاشی و کاغذ روی زمین می چیند. رزمنده از اینکه دخترک کاری بااو ندارد کمی خیالش راحت تر می شود. اما کمی بعد دخترک سراغ رزمنده می رود و بزور سرِ رزمنده را به طرف زمین و بسمت نقاشیها خم می کند. رزمنده بزور به نقاشیها نگاه می کند. دخترک استامپی بیرون آورده و سعی دارد انگشت رزمنده را به استامپ بمالد. رزمنده سعی می کند مقاومت کند. اما باز عصبانی می شود. دخترک انگشت رزمنده را استامپی کرده و رزمنده اینبار اورا دنبال می کند)
رزمنده داری چیکار میکنی دختر پررو.
دخترک اثر انگشته.
رزمنده وایسا ببینم دردت چیه تو... بسته بندیمو باز کردی و لختم کردی چیزی نگفتم. اسلحمو قاپیدی مراعاتت کردم. منو فیلم کردی به روم نیاوردم... الان می خوای جعل سند کنی؟
دخترک جعل سند یعنی چی؟
رزمنده یعنی تو نمی دونی؟
رزمنده ببینم کی فرستادتت اینجا؟ چیرو می خواستی انگشت بزنم؟ واسه کی کار میکنی هان؟
دخترک هیشکی... گفتم که بابام سرکار رفته. از مامانمم اجازه گرفتم اومدم.
رزمنده مامانت گفت برو مجسمه پارک رو انگولک کن؟
دختر گفتم که مامانم آپارتمان روبروئیه و مراقبمه.
رزمنده شنیده بودم همیشه پای یک زن درمیونه. تورو فرستاده بیای ازم اثرانگشت بگیری؟
دخترک بهش چیزی نگیا... اون نمیدونه من کاغذاشو برداشتم.
رزمنده آها... یه بوهایی داره میاد.
دخترک از طرف من که نیست. خودت ببین از کجاس.
رزمنده اسناد و مدارک مامانت کو؟
دخترک کدوم اسناد مدارک؟
رزمنده اثر انگشت من پای اسناد مامانت به چه دردی می خوره؟ خونتون دقیقا کدوم واحده؟ پنجره تون کدومه؟
دخترک توروخدا بهش چیزی نگی ها.
رزمنده یعنی مامانت خبر نداره تو اومدی جعل سند و اثر انگشت. آره؟
دخترک جعل چی چی رو نمی دونم یعنی چی. اما اثر انگشت رو می خوام.
رزمنده برای چی می خوای؟ اسناد و مدارک کو؟ توی کیفه؟
دخترک نه... ایناها...چیدم رو زمین.
رزمنده کو... اینا که یه مشت نقاشی به درد نخوره.
دخترک ئه؟... خیلی خجالت آوره. شما به اینهمه نقاشی خوب و کارنامه با نمرات بیست، میگی یک مشت کاغذ بدرد نخور؟
رزمنده خب اگه منظورت از اسناد و مدارک اینان، بله، یه مشت کاغذه.
دخترک یه مشت کاغذ؟
رزمنده ببخشید.... این آثار نقاشی زیبا. حالا اینا به چه دردی می خورن؟
دخترک واقعاکه. فاصله فرهنگی رو نگاه توروخدا.
رزمنده فاصله فرهنگی کدومه؟
دخترک فکر و ذهن یک دهه چهلی با فکر و ذهن یک دهه شصتی یکیه؟
رزمنده دهه چهلی که منم. دهه شصتی کیه؟ نکنه تویی؟
دخترک من دهه هشتادیم. مامانم دهه شصتیه.
رزمنده خب... این که میگی یعنی چی؟
دخترک مامانم دهه شصتیه. وقتی باباش جبهه بوده این بدنیا میاد. اصلا باباشو ندیده. این نقاشیها و کارنامه درسی رو باید باباش میدید و امضا و اثر انگشت می زد. ولی هنوز برنگشته که اینا رو انگشت بزنه.
رزمنده آها... پس بابای مامانت رزمنده بوده. شهید شده حتما. خدا بیامرزه. مامانت یعنی همیشه تو حسرت بابات اینهمه نقاشی کشیده... نمرات خوبیم داشته ها.
دخترک باباش مفقودالاثره.
رزمنده ئه... چه بد... پس تا الانشم منتظر مونده.
دخترک خوشحالم که بالاخره متوجه شدی. برای همه دهه چهلی ها باید اینهمه توضیح داد؟
رزمنده قطعا نه، اما من نمی دونستم که. حالا اثر انگشت من به چه درد تو میخوره؟
دختر مگه قرار نیست تو رو اینجا نصب کنند؟
رزمنده منکه نصب شدم. اما خب... البته افتتاحیه م عصره. مسئولا میان وکلی با من عکس میگیرن و افتتاحم می کنند.
دخترک همون دیگه. مامانم گفت قراره یه مجسمه رزمنده رو جلوی خونه مون نصب کنن. گفت شاید این مجسمه که جلوی پنجره خونمون نصب میشه بابامه که بعد سالها پیداش شده و اومده. می دونی... وقتی مامانم بچه بود ومدرسه می رفت، هربار کارنامه دستش می دادن که بیاره باباش امضا کنه و انگشت بزنه، این آورده خونه و کسی نبود امضاشون کنه.
رزمنده خب قطعا مامانش می تونست این کارو بکنه.
دخترک ولی مامانم نگهشون داشته که یه روزی بابا ش میاد و کارنامه ها رو امضا می زنه.
رزمنده چه جالب.
دخترک حالا که فاصله دهه چهلی با دهه شصتی برداشته شد، تو باید انگشت بزنی.
رزمنده من چرا؟ من یه مجسمه ام.
دخترک گفتم که مامانم میگه تو همون باباشی که برگشتی جلوی در خونشون.
رزمنده ولی من باباش نیستم. بابابزرگ تو نیستم. من یه مجسمه ام. همین.
دخترک اصولا بابابزرگها مهربون وخوش قلبن. دوس دارن با نوه هاشون بازی کنن. تو هم باید مثل اونا باشی.
رزمنده عزیز من، درسته. اما من بابابزرگت نیستم.
دختر شایدم هستی... بالاخره بابابزرگ یکی هستی دیگه. حالا چه فرقی می کنه من یا بقیه بچه ها.
رزمنده من کلا ذاتم اخمو و عصبیه.
دخترک ولی خندیدی و لپهاتم گل انداخته.
رزمنده من یه نظامیم. اسلحه دستمه. تیراندازی می کنم.
دختر ولی کوله مدرسه منو انداختی پشتت و منو تا مدرسه بردی.
رزمنده خیلی خب کافیه. حسابی لوس شدیا.
دخترک لوس هم شده باشم با من بازی کردی.
رزمنده بااینهمه... من یک رزمنده ام که شهید شدم و این هم برای یادبود شهیدا اینجا نصبه.
دخترک و مفقودالاثرها. میتونی مهربونتر باشی که ما هم ازت خوشمون بیاد . حالا از من گفتن.
رزمنده حالا از کجا معلوم خوشتون بیاد؟
دخترک عکساتو ببین چه جوری پخش شده.
رزمنده عکسای من؟
دخترک آره. شما الان دهه نود زندگی میکنی. یعنی مجسمه دهه نودی.... تا تکون بخوری ملت عکستو گرفتن و پخش دنیای مجازیه.
رزمنده من کاری نکردم که از لو رفتن عکسام بترسم.
دخترک کار که زیاد کردی. برای همین عکسات سروصدای زیادی کرده.
رزمنده عکسای من سروصدای زیادی کردن؟ چه عکسایی؟ کدوم عکسام؟ آبرومو بردی بالاخره؟
دخترک نه. اتفاق خیلیم خوب شده. همه ازت خوششون اومده. ببین.
(دخترک عکسهایی از ژستهای مختلف که در طول نمایش بین او و رزمنده اتفاق افتاده به رزمنده نشان میدهد. بازی دخترک و رزمنده، کوله دخترک بر دوش رزمنده و نمونه های دیگری که می توان اضافه کرد. عکسها پخش می شوند و رزمنده حیران و متعجب است)
دخترک مجسه وسط پارک افتتاح شد. به افتخار مجسمه رزمنده و سازنده این مجسمه... یک صلوات محمدی سر کن...
رزمنده من موندم چه کنم.
دخترک یه اثر انشگت رو کارنامه های دانش آموزی مامانم می زنی تا من برم مامانو خوشحال کنم. تو هم ژستتو بگیر.
(دختر آهنگی از گوشیش پخش می کند و شروع به انگشت زدن می کند. عکسها بر حصار دور مجسمه نصب می شود)
رزمنده به این آسونی؟
دخترک به همین آسونی... قول میدم هرروز بهت سلام کنم. هرروز بهت شب بخیر بگم... هرموقع هم توسنتیم با بچه ها و مامانم میایم دیدنت.... بچه های الان رزمنده این شکلی رو بیشتر دوس دارند.
(رزمنده دستی تکان داده و به روی سکوی خود می رد. در ژست خود هاج و واج است و مانده است چه ژستی بگیرد. نهایتا اسلحه و کوله را زمین می گذارد و دستی به نشان سلام به دوردست دراز می کند. دخترک شاد و شنگول دوری می زند و از صحنه خارج می شود)
تمام
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی