خرید بک لینک

بسمه تعالی

نمایشنامه خیابانی

میزی برای محاکمه

نوشته مهدی صالحیار

(هرگونه استفاده و برداشت از این متن، منوط به اخذ مجوز از نویسنده است: 09148928992)

شخصیتها:

مدیر

مامور 1

مامور2

)با شروع نمایش، دو مامور، که لباس فرم و یکسانی پوشیده اند، مدیر را که درحال خواب است با خود به داخل می آورند و او را بر روی یک باکس یا صندلی دروسط میدان می گذارند. دو مامور سپس دو باکس دیگر را با خود می آورند و در دوطرف مدیر می گذارند. روی باکسها به ترتیب عناوین"شاکی:فرزندان" و "شاکی:پدران" نوشته شده است.

دو مامور در دوطرف خبردار می ایستند و صدای شیپور بلند می شود. مدیر یکهو از خواب می پرد و بهتزده می شود. (

مدیر هان؟ چی شده؟

1و2 دادگاه رسمی است.

مدیر من اینجا چکار دارم؟ ای وای... ببخشید...

(مدیر سعی دارد برود که با ممانعت مامورین مواجه می شود و دوباره می نشیند.)

1و2 دادگاه رسمی است.

مدیر من اینجا چکار می کنم؟

1 شما متهم هستید. یک مدیر پشت میزنشین، با دهها سال سابقه مدیریت و ریاست.

مدیر ببخشید شما؟

2 ما ماموریم و معذور. مگه نه؟

مدیر منو کی آورده اینجا؟

1 ما آوردیم. شما متهمید آقای مدیر... شاکی دارید اساسی.

مدیر جریان چیه؟ آقا این معرکه چیه بپا کردید؟ کی شاکیه؟ متهم چه صیغه ایه؟

2 از شما تقاضای طلاق شده.

مدیر زنم؟ همسرم کو؟... کجا رفته؟ چطوری منو ازش جدا کردید شما؟

2 ما بالاخره موفق شدیم شما رو از همسرتون جدا کنیم. مگه جدا می شدید؟نه.

مدیر برای چی؟ من شکایت می کنم علیه شما.

1 (سرفه ای می کند تا رسمیت ایجاد کند) آقای مدیر... طبق تقاضایی که از طرف فرزندانتون شده، شما محکوم به طلاق هستید. یعنی باید حکم طلاقتون رو بپذیرید و سریعا هم اجراش می کنیم.

مدیر چی گفتید شما؟ فرزندانمون؟!! جم کنید بابا. کدوم بچه میاد بگه مامان و بابا باید طلاق بگیرن، بابا مامانه هم سریعا اجراش کنند؟

2 حالا که شده. ببین، تازه پدر هم از دست توشاکیه. ناراضیه که اجازه داده تو دومادش بشی. الان پشیمونه.

مدیر واس چی پشیمونه؟ جل الخالق. به حق چیزهای نشنیده. ما به هم علاقه داریم. خیلیم همدیگه رو دوس داریم. من نمیدونم شما این حرفا رو از کجاتون درمیارید.

1 ما ماموریم و معذور.

2 ما ماموریم و معذور.

مدیر من نمی خوام طلاق بدم. مگه زوره؟

1 متاسفانه بله.

مدیر زوره؟!

1 بله.

مدیر عجب... نشنیده بودم طلاق زورکی... باید طرف مقابلم هم راضی باشه. تا از زبون خودش نشنوم قبول نمی کنم.

1 همه فرزندان و حتی پدرها از این وصلت ناراضی هستن.

مدیر باور نمی کنم. مهم دو تا دل جوونه که برای هم بتپه. بقیه کشکه. ما عاشقانه زندگی کردیم. همدیگه رو دوس داریم. لحظه ای از هم جدا نبودیم. هر شب بغل هم می خابیدیم.

1 اوهو اوهو...

2 بی نزاکت... جمع رو رعایت کن.

مدیر مگه حق طلاق با آقایون نیس مگه؟

1 چرا هس.

2 حق طلاق با آقایونه.

1 متاسفانه.

مدیر من طلاق نمیدم. من زیر بار حرف زور نمیرم. اصلا هم دلیل این کار رو نمی دونم. من براش کم نذاشتم. همیشه پشتش بودم. ازش جدا نشدم. اصلا هم نمی دونم چرا بااین شرایط خوب و مساعد، باید طلاق بگیره ؟

1 طلاق نمی گیره.

2 اون طلاق نمی گیره. تو طلاق می دی.

مدیر دیگه بدتر... از این مسخره تر نشنیده بودم. بنظر من این یک مساله خونوادگی هست. بین خودمون حل می کنیم میره. با اجازه....

1 حقشو ندارید. دهها سال به شما فرصت داده شده بود تا به زندگی مشترکتون برسید. الان بغیر خود شما، هیشکی از این وصلت راضی نیست.شما نتونستید رضایت پدران و فرزندانتون رو جلب کنید.

مدیر زندگی شخصی منه، اونوقت باید دیگرونو راضی کنم؟ آقا باشه... من قول میدم راضیشون کنم.

2 خب بگو ببینم... شیربها رو پرداخت کردی؟

1 ئه؟ شیربها چیه این وسط؟

مدیر اول اینکه کسی از من شیربهایی نخاست. تنها چیزی که بعنوان شیربها میشه اعلامش کرد صداقت و پاکی و توانایی و لیاقت خودم بوده که پای ازدواج ریختمش. این آیتمها برای خونواده ها خیلی مهمه.

1 پس نداشتی.

مدیر گستاخ... اینهمه آیتم شمردم برات.

1 شیربها نداشتی.

مدیر بهرحال همینی که هس.

2 بهرحال باید چیزی می دادی و ندادی. اون دادنه مهمه.

مدیر کسی از من چیزی خواست و ندادم؟ علی ایّ حال با رعایت ملاحظات امنیتی و اجتماعی که برای شخص بنده توی این جمع و جلوی چشم حضار بسیار محترم وجود داره، حاضرم به قیمت روز، شیربها رو دو دستی تقدیم کنم. چقدر میشه؟ (دسته چک بیرون می آورد)

1 رشوه؟

2 خجالت بکش.

مدیر عزیزم... شیربها، نقدش خوبه. نه دکل نفتیه نه خونه تو لواسون.

1 جمع کنید آقا. خوب عادت داری به چک کشیدن ها.

2 جمع و جور کن خودتو. زووود... تا عصبی نشدیم.

مدیر خیلی عذر می خوام (دسته چک را توی جیب می گذارد) چه کنم الان. بفرمایید ببینم فازتون چیه؟

1 خب، موضوع رو بازترش می کنیم.

2 برمی گردیم به زمان عروسی و ازدواج شما... تا ببینیم هزینه شیربها ارزشش چطوریه.

مدیر موافقم... بالاخره شیربها رو تقدیم می کنم قال قضیه کنده بشه. برگردیم.

1 برمی گردیم.

(دو مامور میز کوچکی را با خود همراه می کنند و کنار مدیر قرار می دهند و روی آن پارچه سفیدرنگی می کشند. مدیر باخوشحالی و ذوق کنار میز می نشیند.)

1 بسمه تعالی...

2 زود باشید سکوت رو رعایت کنید. هیچ کسی حتی عروس هم حق نداره بره گل بچینه. این مراسم صرفا مروری بر خاطراته که همه باهاش آشنا هستیم.

مدیر موافقم. زودتر خطبه رو جاری کنید.

1 مدیر و رییس محترم، شما در این لحظه عروس خانم رابه اسم خودتون ثبت می کنید. مبارکتون باشه.

مدیر خیلی ممنونم... به به .... بزن اون کف قشنگه رو.

(مدیر بلند می شود و توری را از میز کنار می زند و با میز می رقصد.)

1 تمومش کنید.

مدیر خودتون متوجه شدید؟

2 تمومش کنید آقا.

مدیر هیچ صحبتی درمورد مهریه و شیربها نشد.

1 شما سالیان سال با این میز زندگی کردید. حرفتون خیلی درسته که همش پشت اون بودید و پشتش رو خالی نکردید. بابتش شیربها و مهریه ای پرداخت نکردید چون ازتون خاسته نشده. با این میز ظاهرا هیچ مشکلی نداشتید. پشتش خوش بودید.مست و سرخوش زندگی خوشی داشتید. شب و روزهاتون به قول خودت توی بغل همدیگه سپری شده. شما نقش یک همسر واقعا اصیل ایرانی رو بازی کردید که زوجه تونو اصلا تنها نگذاشتید.

مدیر بزن اون کف قشنگه رو.

2 اجازه بده بقیه حرفشو بگه خب.

1 اما باید بدونید که این میز شاکی داره. و شما باید ازش طلاق بگیرید.

مدیر الان می خای بگی پدران و فرزندان شاکی هستن؟ آقا من حاضرم بدون منت شیربها هم بدم که کسی اعتراضی نکنه. ما یه شیربها یادمون رفته بوده که اونم حل میکنیم. هرجوری شما بفرمایید.

2 واقعا حاضری شیربها بدی؟

1 ئه؟ ... این بحث تموم شده س.

2 نه میخام ببینم واقعا حاضره اینکارو بکنه یا نه.

مدیر گفتم که حاضرم.

2 برات گرون تموم میشه ها.

مدیر بهرحال در خدمتم.

1 میخای چکار کنی؟

2 گاهی نیازه ما با مدیر و رئیسانی که فکر می کنند نمی تونن از میزشون طلاق بگیرن یه جور دیگه تا کنیم. این مدیران با میزشون ازدواجی کردند که طلاق گرفتنشون کار حضرت فیله. ولی ما راه و روش خودمونو داریم.

(مامور 2 پارچه و طناب برمیدارد و سراغ مدیر رفته و شروع می کند یک دست او را ببندد.)

مدیر این چه کاریه ؟

2 شما صبور باش.

مدیر میخای ببندی منو؟ من که فرار نمی کنم.

2 نه خیر. شما اجازه بدید.

مدیر آخه با بستن یه دست من چه اتفاقی میفته؟

1 میتونی با همین وضع به مدیریتت ادامه بدی؟

مدیر دیوونه شدید؟ من عادتی به این وضع ندارم.

2 امضا که می تونی بزنی؟ مدیر و رییس کارشون امضا کردنه فقط.

مدیر مشکل فقط امضا کردنه؟ الان این دستمو بستید شد شیربها؟من ارتباط این دو رو نمی فهمم.

2 خب... صبر کن یه چشمتو هم ببندم. (با پارچه شروع به بستن چشم مدیر می کند)

مدیر اون دیگه واسه چی؟

2 صبر داشته باش.

مدیر منو مسخره خاص و عام کردیدا. ملت دارن به ما می خندن.

1 هیشکی نمی خنده. دارم نگاه میکنم.

2 خب بستمش...کیب کیب.

مدیر خب که چی بشه؟

1 مشکلی که نداری؟

مدیر ولله چه عرض کنم. بنظرتون به اینا مشکل نمی گن؟ این از دستم اینم از چشمم.

2 یعنی مدیریت این شکلی سختته؟

مدیر قطعا سخته. زندگی اینجوریش سخته.

2 حتی اگه بخام پاتو هم ببندم؟

مدیر تو که نمی خوای این کارو بکنی؟

2 اتفاقا میخام انجامش بدم. یه پاتو فقط. (شروع به بستن میکند)

مدیر آقا توروخدا بیخیال. زمین می خورم که.

1 زیاد زمانبر نیست... ببین می تونی اینجوری ادامه بدی؟

مدیر منو ذلیل و علیل کردید که چی بشه؟ اصلا مورد قبول نیست.

2 حالا مرحله به مرحله پیش میریم.

مدیر هنوز مرحله دارید؟

2 اعصابت خیلی خورده؟

مدیر قطعا تو حال خوشم نیستم آقا. از این وضع بیرون بیام قطعا علیه شما شکایت می کنم.

1 شما بااین حال و اعصاب می تونید ادامه بدید؟

مدیر خیر آقا. هیشکی بااین اعصاب و روان نمی تونه کاری رو درست انجام بده. الانم هیچ علاقه ای به ادامه این برنامه ندارم.

2 خب... اعصاب صفر شد و رفت. حالا تو فرض کن سر هم نداشته باشی.

مدیر سر؟

1 بله.

مدیر مگه میشه؟ زندگی بدون سر امکان نداره؟ نکنه عقلتون رو از دست دادید؟ می خاین منو بکشین؟

2 این کیسه رو بکش سرت.

مدیر من همچین کاری رو نمی کنم. این بازی کثیف رو تمومش کنید.

2 بکش سرت خب. (کیسه را سر مدیر می کشد)

مدیر آقا یکی بیاد کمک من... منو از دست این دوتا دیوونه آزاد کنه.

1 ما ماموریم و معذور.

2 خووووب... الان شدی شیک و مجلسی. خودِ خودشی.

مدیر خودِ خودِ چی هستم؟ من هیچ جایی رو نمی بینم. خفه میشم این تو.

1 شما می تونی بااین شرایطی که داری ادامه بدی؟

مدیر نه خیر قربان. بنده شدیدا به این شرایط معترضم.

2 معترضه... هه هه ... ما ماموریم و معذور.

1 اگه زوجه شما زبانی برای صحبت داشت الان با زبون خودش اقرار می کرد که میخواد طلاق بگیره.

مدیر زوجه؟ نفس... زندگی... میز خوشگل.... کجایی...(کورکورانه دنبال میز می گردد)

2 اینجاس. نگران نباش.

مدیر شما می خاین بزور ما رو از هم جدا کنید. اون مال منه، ناموس منه. ناموس شما نیس که.

1 شما برای بدست آورن ایشون تلاشی نکردید و طی یکسری مناسبات به دستتون رسیده. و الان هم بدلیل نارضایتیهایی که بوجود اومده حاضر به از دست دادنش نیستید.

مدیر از دستش نمیدم.

2 مگه میشه؟

مدیر چرا نشه؟ چرا نشه؟ من از دستش نمیدم. زود دست و پای منو باز کنید.

1 میدونین، ما رییس و مدیران زیادی داریم که میز رو جزئی از زندگی خودشون می دونن. نزدیکتر از پدر و مادرشون. حتی همسر و فرزنداشون. گاها میز جزئی از اعضای بدنشون بحساب میاد.

2 اما همین مدیرا حاضر نشدن شیربهای میز رو پرداخت کنن.

1 باز گفت شیربها.

2 خب عنوان بهتری براش ندارم.

1 بهتره بگی انتظارات. مثلا انتظاراتی که پدر داشته.

2 بله. این جایگاه مال پدران این میزه. بنظرتون پدر این میز کیه؟ کسی می دونه؟

1 کسی که این میز رو صحیح و سالم و بی نقص تحویل داد تا مدیرهای لایق پشتشون بشینن.

2 من براتون میگم پدر واقعی این میز کیه. تا شما بگید شیربهای این میز چی می تونه باشه.

(ماموران صندوق مربوط به پدران را باز می کنند و یک پرده نقالی که می تواند محتوای تصاویرش تابلوهایی از چندین شهید و جانباز باشد را درآورده و روی میز نصب می کنند)

1 بنام خداوند جان و خرد، کزین برتر اندیشه برنگذرد.

2 خداوند نام و خداوند جای... خداوند روزی ده رهنمای.

1 خدا انسان رو آفرید تا به اوج کمالات برسه. خیلی وقتا رسیدن به قله کمال و زیبایی، با جانفشانی و فداکاری و از خودگذشتگیه.

2 پدر این میز همونی بود که رفت برای دفاع از سرزمین توی کیلومترها دورتر از مرزها. تا دشمن بمونه دورترها و نتونه پاش به خاک کشور برسه. سرش رو از دست داد و بدن بی سرش برگشت. (سربند مدیر را برمی دارد)

1 پدر میز اون جوونی بود که با لباس غواضی رفت تا دل دشمن، اسیرش کردن، دستاشو بستن، پاهاشو بستن، انداختنش توی باتلاق و رودخونه، سالهای سال جنازش رو نمیشد پیدا کرد. (چشمِ بسته شده مدیر را باز می کند)

2 یا شهرداری که با لباس معمولی میره داخل شهر. وقتی سیل میاد و همه خونه ها رو میگیره، وقتی فریادهای پیرزنی رو می شنوه، خودشو به گل و لای سیل می زنه و داخل خونه پیرزن میره تا اسباب زندگی پیرزن رو از آب بکشه بیرون.

1 مگه جون اون فرماندهِ خلبان کم ارزش داشت که وقتی تو آسمون دشمن، هواپیماش رو میزنن، باز هواپیماشو ترک نمی کنه تا هواپیما رو بکوبه به ساختمون دشمن.

2 این پدرها و خیلی از پدرهای دیگه، جون دادن، نفسهاشونو دادن، فدا شدن تا این خاک و مردمش سلامت بمونن.

1 نه اینکه مدیری بیاد و میز رو اشغال کنه و هیچ کاری برای سلامتی این خاک نکنه. فداکاری نداشته باشه درحالیکه فقط پشت میز نشسته.

مدیر خب من حاضرم فداکار باشم. بشرطی که این میز هم کنارم باشه. طلاق نگیرم.

2 و وقتی قوزبالاقوز می شه که بچه ها هم شاکی میشن.

1 رضایت بچه ها شرطه.شما باید بچه ها رو راضی کنی تا پدرا هم خوشحال بشن.

مدیر قاطی پاتی شد که موضوع. قضیه بچه ها چیه الان؟

1 میریم سراغ صندوق بچه ها و فرزندانی که ناراضی شما هستن.

(مامورین از داخل باکس، مینهایی را بیرون می آورند و در اکثر فضای اجرا پخش می کنند. نوارخطری اطراف میدانِ مینِ بوجود آمده، باز می کنند و به تماشاگر می دهند تا نوار را نگه دارد.)

1 جناب مدیر؟ این شما و این هم میزتون.

2 بفرما برو سراغ میزت. اگه میتونی...

مدیر جدی میگید؟ وای خدای من ... (متوجه مینها می شود) ولی چطوری؟ اینا چیه این وسط؟

1 اینها مینه.

مدیر چی؟

2 مین.

مدیر وای نه... اینهمه مین برای چیه؟

1 نمی تونی ازشون رد بشی؟

2 اینها رو هیچ کس دیگه ای نکاشته اینجا، جز خود تو.

مدیر من؟ من برای چی بکارم؟

(تک تک مینها را برای مدیر معرفی می کنند)

2 این مین،مین بیکاریه. میدونی چندین هزارتا جوون بااین مین زندگیشون به فنا رفته؟ مین بیکاری... متوجهی؟ بجای اینکه وقتی بااین میز جیک جیم مستونت بوده برای کار و شغل جوونهای این مملکت فکر اساسی می کردی. ولی بجاش مین بیکاری کاشتی.

1 یا این مین... مین گرونیه. رکود اقتصادی... کارش فلج کردن زندگی جوونا بوده. تو خبر داری چندین هزارتا خونواده بااین مین فلج شدن؟ وقتی زندگی مشترکت با این میز به خوبی پیش میرفت، چرا کاری نکردی تا وضعیت اقتصادی جوونهامون روبراه باشه؟ ولی تو مین کاشیت که اسمش گرونیه.

2 این مینو داشته باش. مین فاصله اجتماعی یعنی این... تو برای خنثی کردن این مینها هیچ کاری نکردی... بلکه هرروز و هرروز آمار تلفات رو افزایش دادی.

1 توی این همه مدتی که مدیر بودی، چکار کردی تاهرروز به قربانیهای این مینها اضافه نشه؟ ببین این مین رو... قاچاق کالا...

2 اینهمه مین هست. کدوماشو دوس داری بشناسی؟

1 قحطی و خشکسالی.

2 صادرات غلط و واردات بی مورد.

1 تموم شدن منابع طبیعی.

2 باید توی این همه مدت مدیریت اساسی می کردی نه اینکه فقط پشت میز بشینی و بغلش کنی.

1 الان کاری کردی که خودت جرزبه رد شدن از این میدون مین رو نداری.

2 وقتی مدیر بودی و میدون دستت بود باید خنثی می کردیشون. نباید اجازه می دادی رشد کنند.

اینهمه آدم شاکی هم دوروبرت ریخته.

1 و اینجوری میشه که حکم طلاق صادر می شه.

2 حکم طلاق شما از این میز بسیار محترم صادر میشه.

1 این میز باید دست صاحبش برسه که لیاقتشو داره.

2 (به تماشاگری اشاره می کند) شاید ایشون باشه.

1 یا این خانوم. شاید هم این عزیزی که اینجا وایسادن لایق این میز برای مدیریت باشن.

2 این آقا... یا این جوون.

(تماشاگرانی را که انتخاب می کنند را پشت میز می برند. مدیر که نومید و شکست خورده است، از میدان خارج شده است.)

1 یادی کنیم از پدرانی که با جون ودل از میدون مین می گذشتند و تلفات می دادن، چشم و گوش و دست و پا رو فلج می کردند تا یک کشور رو به اقتدار برسونند. اما مدیرانی که وارث این میز هستند و با میزشون بهیچ وجه جرا نمی شن حاضر نیستند برای تک تک آدمهای این مملکت، دل به میدون مینی بزنند که تلفات برای خود اونها نداره.

2 البته داریم مدیرانی که دل به این میدون مین می زنن. بزن کف قشنگه رو به افتخار مدیرانی که می خوان گرهی از این مشکلا وا کنند و دل پدرانمونم شاد کنند.

(با کف زدن تماشاگران، با تماشاگرانی که پشت میز ایستاده اند عکس دسته جمعی گرفته می شود)

تمام

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: جمعه 19 دی 1399 ساعت: 1:25

صفحه بندی