1
نوشته مهدی صالحیار
(هرگونه استفاده و برداشت از این متن، منوط به اخذ مجوز از نویسنده است: 09148928992)
-بخش های این نمایش بر اساس ترانه های معروف و عامیانه نوشته شده است لذا برای کارگردانی اثر اشنایی با این ترانه ها الزامی است که عناوین یا صاحبان این ترانه ها در اول هربخش نوشته شده است-
1
ما همه بازیگریم شهرا و روستا می رویم/ راویان قصه ایم ما تک به تک بازیگریم/ قصه ها افسانه ها داریم برای آدمها/ لبها خندون دلها شاد، با شادیا و غصه ها/ ما همه بازیگریم آینه یکدیگریم/ گوش کنید قصه ما چشماتون باشه به ما.
نقال بسم اله الرحمن الرحیم. سلام بر تماشاگرای خوبی که پای نقل امروز ما میشینند.
نقل نگو، بگو نُقل. یه گوش شنوا داشته باشید کافیه.
آقا ببند اون گوشیو، ده بیست دیقه جایی نمیره.فکرتو بده بما، خوش میگذره بهت.
خانوم، سلفی نگیر، یه نگاه به ما بندازی جای بدی نمیره ها. بریم؟ .... رفتیم.
2-آقای حکایتی-
یکی بود یکی نبود / زیر گنبد کبود/ ریزعلی توی اتاق/ منتظر نشسته بود/ ریزعلی فداکار/ میبیند قیافه شو/ اون همون مردیه که/ آتیش زد پیرهنشو/ ریزعلی داره پسر/ اسمش هم هست حسنک/ حسنک سر به هواس/ نداره هوش و حواس/ حسنک کارش چی بود/ چوپون بود توی روستا/ شیر و گوشت و تخم مرغ/ بگیره از حیوونا/ اما اون کار نمی کرد/ با این کار حال نمی کرد/ همش توی رختخواب/ ریزعلی رو دق می داد.
3-ریزعلی
ریزعلی اقا این رو راس میگه. من ریزعلی فداکارم. بااین افتخار و یال و کوپال، موندم با این پسره تنبل چه کنم. ناسلامتی اسمشو گذاشتم حسنک که بشه مثل همون حسنک توی قصه ها که خیلی کار می کرد و یه روستا رو حریف بود. آخه چرا این تنبل شسد، نمی دونم. داد از این دهه نودی ها.
4 –آمنه-
آی پدر، ریزعلی/ تنبل شدم من، ولی/ دوس دارم پولدار شم/ یک شبه بشم لاکچری/ اما تو اینجا/ باغ و حیوونا/ هیچی نمی شم/ میرم به فنا/ واسه زندگی/ فکری دارم من/ باید یک شبه/ پولدار بشم من/ آی پدر، ریزعلی/ تو قهرمانی ولی/ هیچ کسی یادش نیست/ لباسو آتیش زدی/ پیگیرت نیستن/ مُردی یا زنده/ ریزعلی الان/ وضعش چطوره.
نقال انصافا خیلی خوب اومد اینو. قهرمانهای ما تا لحظه مرگشون، زیاد مشهور نیستن. نظر شما چیه؟
قهرمانهای خوب بعد از مرگ هم زود فراموش میشن. بهرحال... حرفای حسنک، بدجور خورد تو برجک ریزعلی.
5- کفتر کاکل بسر وای وای
ریزعلی شده خاک بسر وای وای/ عمرشو داده هدر وای وای/ گله های حسنک، بی غل و غش و کلک/ حرفای دقیقی بود، درست و حقیقی بود/ ریزعلی به فکر افتاده وای وای/ حسنک جایی نره وای وای/ پیش خودش بمونه، توی روستا بمونه/ یهو هوایی نشه، از پیش پدر نره/
ریزعلی کشف کردم...
نقال چیو؟
ریزعلی یافتم...
نقال چیو؟؟؟
ریزعلی یافتم... براش زن می گیگیریم.
6-شماعی زاده-
یه دختر دیدم شاه نداره/ چهره ای داره ماه نداره/ از خوشگلی تا نداره/ اونو برا تو پسندیدم/ عروس این خونه دیدم/ آستینو بالا می زنم/ اونو برای تو میارم/ بریم سراغش؟ خواستگارش؟
حسنک:چیه کیه؟ اسمش رسمش؟
یه دختر دیدم اسمش کبری/ باادب و باحجب و حیا/ دختر کوکب خانومه/ تمصیم های خوب می گیره/ کوکب خانوم یادت میاد؟/ همیشه براش مهمون میاد/ سفره رنگینش بپاس/ مهمون داریش رو زبوناس.
نقال چی فکر می کردیم چی شد. حالا کوکب خانوم سفره پهن می کنه، توش نون و پنیر و مربا و نیمرو و چایی و شیر میاره، همچین جلوی مهمون درمیاد که دخترشم دودستی تقدیم می کنه به ریزعلی و پسرش.
7-زیارت عباس قادری-
وقت غروب دسته جمعی ریزعلی و حسنک/ رفتن که خواستگار بشن رو بندازن به کوکب/ ریزعلی آدرسو گرفت رفت توی محله شون/ دید دوازده تا طبقه سبز شده روبروشون.
حسنک اووووووی... یعنی دختر این برج، میخاد زن من بشه؟
ریزعلی ولله فکر می کردم یه خونه حیاطداره که تو ایوونش یه سفره رنگین پهنه. چه بدونم کوکب خانم کار و کاسبی راه انداخته این هوا. .. آی کوکب خاتون. منو بجا آوردی؟ ریزعلیم. همونکه لخت شدم و قطار رو نجات دادم. این پسر ما رو، حسنک رو به نوکری قبول کن. دست و بالشو بگیر، کبری رو بده بهش. هم یه عمر بندگی تورو بکنه، هم هوایی نشه و بمونه همین روستا.
کوکب هان؟پسرت؟ حسنک؟ اونکه باید الان توی طویله باشه و به گاو و گوسفندش برسه.
ریزعلی مشکل همینه. میگه نون توی این کارها نیست و باید بره شهرهای بزرگتر. تو لطف کن نشونش بده بلکه دلش گیر کرد و موند همینجا.
کوکب چیو ریزعلی؟ تو که بی حیا نبودی.
ریزعلی کبری رو میگم. نشونش بده.
کوکب آها... کبری... راستش ریزعلی، من درگیر این هتل و غذاخوریش شدم، کلی مشتری دارم، تور میاد میره، شعبه دوم می خام بزنم، اصلا وقت برای کبری ندارم. اون هم تصمیم های دیکه داره واس خودش.
ریزعلی تو نشونش بده حالا.
کوکب بیحیا شدیا.
ریزعلی دخترتو میگم بابا.
کوکب اون درس خونه، فکر ازدواج نیست.می خواد دکتر بشه...
ریزعلی یعنی نمیشه دیدش؟ فقط یه بار نشونش بده.
کوکب بیحیا.
ریزعلی بابا دخترو یه لحظه نشونش بده بلکه اون خوشش اومد آخه. یا این نپسندید.
کوکب نمی خواد کسیو ببینه. الانم کلاس زبان داره.
ریزعلی عجبا... خب یه نشونی چیزی... اصلا شبیه خودت هس یا نه؟
کوکب قشنگتر از من. یه پارچه ماه.
ریزعلی جدا؟ پسرم بچسب بهش. اگه این مامانشه... دخترش ببین چی میشه.
حسنک واقعا؟ اینجوری که مامانه میگه و تو آب از لب و لوچه ت ریخته، فکر کنم بهترین دختر این روستاس. اوکیم... میگیرمش.
کوکب اگه اون نخاد چی؟ درس خونه، زبان خونه، اهداف بزرگ داره.
حسنک اون بامن. بیا بابا....
نقال متوجه شدید حسنک چه تصمیمی گرفته؟ آفرین... تصمیم کبری. حسنک میخواد هرچی دارایی دارن بفروشه و بزنه تو کار تجارت و کارخونه و این حرفا. بالاخره می خواد کم نیاره در مقابل کبری و مادرش.
10- معین/دشمن اگه هزارهزار
آی ریزعلی فداکار، میشم هواپیما سوار/ حیوونا رو می فروشم، میرم تو شهر برای کار/ وقتی پولدار شدم میام، با یک خاور طلا میام/ خودم میام می برمت، با یک نگاه می دزدمت/ زندگیم شده اسیرت، چشام کبری می بینه/ واسه دیدن تو، نفسم داره میگیره.
نقال آقایون و خانوما... ریزعلی آتیش زد به مالش. خواست حسنک رو توی روستا نگهش داره، الان حسنک داره میره دیار غربت، توی کلانشهر، تا برای خودش کسی بشه. همه چیشونو هم فروختن. طویله و حیوونهای توش رو یکجا دادن رفت. الان حسنک با کلی پول و سرمایه از روستا میره به شهر. میخاد با عنوان تاجر یا کارخانه دار، برگرده و کبری رو بزنه بغلش ببره برای زنگی مشترک . کسی از قیمت دلار خبر داره؟ دلار امروزمون چنده؟ دولتی یا آزاد؟ همون سه و هشتصد خودمونه که.
11-بابا کرم
اومدی خوش اومدی، با کیف پر پول اومدی/ قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم.
1 به بخش خدمات الکترونیکی دولت خوش آمدید.
2 بفرما آقا.
حسنک مدارک آوردم. اینم تقاضا... کارخانه تولیدی لبنیات حسنک و حیواناتش زیر سایه ریزعلی شون.
2 بفرما آقا.
حسنک چیه این؟
2 فیشهای بانک، دارایی، شهرداری، اسناد، املاک، مستقلات، امور ورزش و جوانان، راهسازی و راهداری، نیروی انتظامی، عدم خلافی.
حسنک خب فیش همشون نقدا پرداخت میشه. ادامه پرونده چیه؟
2 برو اون یکی.
نقال ئه... کی گفت دلار سه و هشتصده... هشت تومنه که.
12-هایده، شبها به میخونه میرم
روزها همش به بانک میرم من/ دنبال فیش و واریزی می گردم/ توی ادارات علاف و حیرون/ دنبال مجوزم میگردم/ دلم قرصه که پول نقدی موجوده/ بازش می کنم یکی کارخونه/واسه رسیدن به آرزوهام/ تا هرجا باشه میرم با پاهام.
2 به سامانه الکترونیکی پولات تو جیبم دات کام خوش آمدید. برای ورود کلیک کنید.
1 زودباش بده.
حسنک چیو؟
1 استعلامها... بیمه.
حسنک بفرما.
1 زود باش بده.
حسنک باز چیو؟
1 استعلام مالیاتی.
حسنک بفرما.
1 بازم بده. (تکرار دیالوگها) استعلام شناسایی، استعلام بانکی، استعلام جدوآبادی، استعلام طویله ای، استعلام گوسفندی،
2 کد رهگیری شما به موبایلتان ارسال شد.
دلار آقا دلار رفت رو دوازده که.
13-ما چهارتا برادر...
سامانه دولت، راحتتر کرده کارو/ فقط کلیک می کنی، سورپریز می کنه شما رو/ هر روز تو ادارات، تو وزارت سرپایی/ میدی واسه هر امضا، پول شیرنی و چایی.
2 پاسخگوی شماره 323 خدمات الکترونیک دولتی، بفرمایید.
1 آقا بکش پایین.
حسنک برای چی؟
1 این ظرفو پر می کنی.
حسنک برای چی؟
1 تست مورفین، تست الکل، تست بارداری، تست فیزیکی، تست شیمیایی، تست فعل و فاعلی.
حسنک پر می کنم.
2 بکش پایین.
حسنک باز چرا؟
2 واکسیناسیون آنفلوآنزا، ضد باکتری، ضد ویروس، ضد زیرمیزی، ضد رومیزی، ضد خود میز.
حسنک اینهمه رو که جونم نمیکشه.
نقال هر کی میگه دلار همون دوازدهه، غلط کرده. برو رو بیست. ... نه نه ... سی....
حسنک من تو این کیف فقط دفترچه اقساط و پرونده بادخورده دارم. من تو این چندماه با دلار سه تومنی اومدم و با دلار سی تومن هنوز به مجوز ساده ام هم نرسیدم.
نقال سی و پنج تومن.
حسنک جر خوردم که... پیر شدم رفت بابا.
نقال اوه اوه اوه، بابای حسنک اومده شهر دنبال پسرش. دلار الان چهله.
15-قادری- سقاخونه
ریزعلی دیشب اومدم خونه تون نبودی/ راستشو بگو کجا رفته بودی؟
حسنک من؟ من؟
ریزعلی حکم جلب اومده تو روستا و حکم تخلیه/ چه کردی با خودت و باغ و خونه و طویله؟
بخدا...بخدا رفته بوده سقاخونه دعا کنه/ نذری که کرده بوده واس کارخونه ادا کنه.
ریزعلی دروغ نگو دروغ نگو، توروبخدا گولم نزن/ مامورای بانک بهم میگن، تو ندادی قسطشون، تعطیله کارخونتون/ هنوز بازم نشده، ورشکسته کارخونه.
بخدا بخدا تا اومده بازش کنه، دلار رفته اون بالا، قاچاق اومده بازار، بدهی آورده بالا، نتونسته جمعش کنه. (گریه)
ریزعلی من جواب این پسر رو چی بدم اخه. نه تو ادارات شانس اورد، نه توی کار و بار، نه تو عاشقی.
نقال خب نون توی تولید نیست، توی وارداته. تو قاچاقه...
ریزعلی اینهمه تبلیغ میکنین این کارا بده، بعدش میگی نون تو اینه؟
نقال خب پس بیا یه کار کن... بنظرم کوکب خانم کمی دلرحمی کنه، هم دخترشو بده به حسنک، هم کار بده به حسنک، هم ریزعلی هم میره توشون باهم به خوشی زندگی کنند، تازه هیشکی هم از روستا مهاجرت نمی کنه.
حسنک ریزعلی بابا، راس می گنا، فکر خوبیه. نه؟ دورهم میشیم... به درد همم میخوریم.
ریزعلی خب، اگه به رو انداختن به کوکبه، من حرفی ندارم. برم رو بندازم.
17-خواستگار-شماعی زاده
واس دختر شما، واس دختر شما، خواستگار ما اومدیم/ طلا و پول نداریم، طلا و پول نداریم، با دل عاشق اومدیم/ واس موندن تو روستا، حسنک شد عاشق کبری/ نقشه و برنامه هاش، یکشبه شد باد هوا/ حالا بگین، شما بگین/ امر امر کوکب خانومه/ دخترشو به ما میده؟
کوکب اوووووی....ریزعلی... کجای کاری... کبری رفت که. دیر اومدی.
ریزعلی رفت؟
حسنک رفت؟
ریزعلی کو؟ نشونش بده ببینم.
کوکب بیحیا.
ریزعلی کبری رو می گم.
کوکب میگم رفت، میگی نشون بده؟
حسنک دانشگاه؟ دکترا؟
ریزعلی نکنه شوهرش دادی؟ یا فرستادیش شهر بمونه و پیشرفت کنه؟ روستامون دکتر نیاز داره ها؟
کوکب همه اینایی که میگی رو یکجا انجام داده.
حسنک یعنی چی؟ متوجه نمیشم.
(ادامه ترانه) یکیشون خیلی خوب بود، یکیشون خیلی خوب بود، خوشگل و خوشتیب و زیبا/ پولدار بود و لاکچری، پولدار بود ولاکچری، خونش بود اونور دنیا/ یکیشون خیلی خوب بود، یکیشون خیلی خوب بود، اسمش بود اقا پطروس/ از خوبیاش هرچی بگم، از خوبیاش هرچی بگم، تو از کمالاتش نپرس.
حسنک صبر کن ببینم، قضیه پطروس این وسط چه میکنه؟
ریزعلی پطروس دیگه کیه؟
نقال ولله اسم پطروس غضنفر بود. به کمک باباش که خیلی سر بود برای خودش، رفت اونور آب، اسمشو گذاشت پطروس.
حسنک من میشناسمش. انگشت می کرد تو ...
ریزعلی انگشت؟ تا این حد بیحیا؟
نقال مهم اینه که انگشت پطروس باعث شد کارش بگیره. الان اونور آب دم و دستگاهی داره و تونست کبری رو هم بزنه زیر بغلش ببره کانادا.
ریزعلی کانادا؟
حسنک الان چیکار کنیم ما؟ تکلیف چیه برای ماها؟
نقال آقا آخر قصه انگار بودار شد. به دعوا نکشه خوبه...... اون از ریزعلی و وضع نابسامانش.... اینم از جوونِ ریزعلی و وضع اسفناکش... اینم کوکبی که کلا عوض شده و کبرایی که رفت خارج. چی شروع کرده بودیم بگیم، تهش چی شد؟ هیچی جای خودش نیست، مگه نه؟
حسنک من که بلاتکلیف شدم.یه غاز بدید برم بچرونمش. بلکه غازچرونی راه انداختم.
ریزعلی یه غاز؟ آی کیو؟ گره افشانی می کنه؟
نقال بریم آخر قصه رو...
19- کاش میشد...-شماعی زاده
کاش میشد بدونیم، ما چه تقصیر داریم/ وقتی بخت سیاهه، ما با کی بگردیم/ وقتی درها بسته س، کشتیمون به گل نشسته س/ وقتی امیدی نیست، ما به چی بنازیم/ همه چی به هم ریخته س ما که دلخوریم/ چوب مدیرای ناشی رو می خوریم/ الان انتقاد کردیم میگن پر روئیم/ بخدا تقصیر نداریم درددل بود/ ماشین سیاه نیاد دنبالمون/ حالا که فهمیدیم، ماشین سیاهه اینجاس/ اعتراض نداریم، خیلی هم خوشحالیم/ زندگیمون خوبه، همه چی روبراهه/ خداییش خوشبختیم، هیچ غمی نداریم.
قصه ما به سر رسید/ کلاغه به خونش نرسید.... محو نابود شد توی مسیر.
تمام- م.صالحیار
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی